گرایش به خرافه نتیجه گسترش موانع ازدواج


گرایش به خرافه نتیجه گسترش موانع ازدواج - تصویر 1

اگر دختر باشی و سن و سالت از حدی بالاتر رفته باشد، حتما برایت پیش آمده که در سیزدهمین روز فروردین یا همان سیزده بدر از تو می خواهند سبزه را گره بزنی به آن امید که سال آینده به جای خانه پدری در منزل شوهر باشی یا این که با ازدواج کردن هر دختر فامیل کلی توصیه و نصیحت به سمتت سرازیر می شود که سر کتاب باز کن یا کفش تازه عروس را به پا کن یا ته مانده غذای عروس را بخور! هر چند این توصیه ها و آیین ها در هر گوشه و در میان هر قومیتی داستانی متفاوت دارد، اما چه بسا که همین باورها عده ای را نیز به دنبال خود می کشد. در همین رابطه به گفت وگو با دکتر علی خواجه حسینی، روان شناس پرداختیم.

 

 


آیین های بخت گشایی خرافات هستند یا مبنای علمی دارند؟


آنچه خرافات است و آنچه را که ما پدیده های علمی می دانیم همه در مجموعه بزرگی جای می گیرند که جزو باورهای مردم است. تعریفی که از باور داریم فعالیت یا نگرشی است که فرد با تمام وجود به آن می پردازد و می تواند هم شامل خرافات و هم شامل پدیده هایی با مبنای علمی شود. در رابطه با ازدواج بسیاری از این باورها وقتی عمیق نگاه می کنیم، آمیخته ای از سنت هایی است که در طول زمان تکرار شده و به خرافات تبدیل شده اند.

 

 

 


چرا این باورها به خرافه تبدیل شده اند؟


در روان شناسی، ما پدیده ای به نام رفتار و تقویت رفتار خرافی داریم. خیلی وقت ها ما رفتارهایی انجام می دهیم که تصادفا توسط عوامل بیرونی تقویت می شود و فکر می کنیم آن رویداد خوشایندی که پیش آمده حاصل رفتار ماست. خیلی وقت ها انسان ها به طور ناگهانی رفتاری از خودشان بروز داده اند که از اتفاق نتیجه داده است، آن وقت فکر کرده اند نتیجه خوشایند، حاصل آن رفتار بوده است. در رابطه با ازدواج هم همین طور است و افراد تصور می کنند با انجام یکسری از امور بخت گشایی می شود مثل سبزه گره زدن که اصلا مبنای علمی ندارد یا طالع بینی و فال بینی که متاسفانه می بینیم حتی بین تحصیلکرده های ما نیز رواج دارد.

 

 

 


یعنی سبزه گره زدن و باز شدن بخت به هم ربطی ندارند؟ پس چرا سال ها این سنت و سنت هایی از این دست بین مردم مانده است؟


احتمالا در زمان های دور فردی مثلا بعد از گره زدن سبزه یا خوردن تفاله چایی ازدواج کرده و کم کم افرادی که آنها را از دید روان شناسی خرافه پرست می دانیم، این رفتارها را تکرار کرده اند و کم کم به باور مردم تبدیل شده است.

 

 


گرایش به این باورها در بین زنان بیشتر است یا مردان؟


پژوهشی انجام نشده، اما با توجه به دیده ها به نظر می رسد بین خانم ها بیشتر است.

 

 


چرا؟


این مساله باز هم به تاریخ ما برمی گردد به پیشینه یک جامعه مردسالار که ازدواج را یک شانس بزرگ برای هر دختر قلمداد کرده و دختران را از فرصت های اجتماعی برابر با پسران محروم می کردند. دختران با وجود توانمندی های بسیار مجبور به ازدواج می شدند و در خانه ماندن برای خانواده آنها ننگ و عار محسوب می شد. طبیعی است در چنین اوضاعی مادران هر کاری می کردند تا بخت خوبی نصیب دخترشان شود، همین باورها سینه به سینه گش��ه و حالا هم بیشتر زنان و دختران از آن تبعیت می کنند و در مجموع به نظر می رسد خانم ها خرافاتی تر هستند؛ چون قدرت تاثیرگذاری را در زندگی نداشته اند.

 

 


این افراد خرافه پرستی که اشاره کردید، ویژگی های خاصی دارند؟


خرافه پرست بودن به یکسری از ویژگی های شخصیتی عمده در افراد برمی گردد. مهم ترین آنها تلقین پذیری است؛ یعنی ما افرادی را خرافه پرست می دانیم که عموما تحت تاثیر دیگران هستند. اظهارنظرهای مبهم و گنگ افراد دیگر که هیچ مبنای علمی ندارد در این افراد تاثیر می گذارد و باعث می شود احساس کنند نسخه ای که دیگران می پیچند برای آنها نیز موثر است. یا این که این رفتار خرافی به نتیجه خوشایند ختم می شود که تقویت می شود و اگر هم تقویت نشود باز چون نمی توانند تصورات ذهنی جدید ایجاد کنند و آنقدر از نظر ذهنی فعال نیستند که راه های جدیدی را امتحان کنند، سعی می کنند همین رفتار را حفظ کرده و ادامه دهند تا شاید روزی روزگاری گره از بختشان باز شود.

 

 


فقط تلقین پذیری مهم ترین ویژگی این افراد است؟


نه؛ به لحاظ شخصیتی افرادی که مرکز کنترل شان بیرونی است هم در این گروه جای می گیرند.

 

 


منظور از مرکز کنترل بیرونی چیست؟


به لحاظ روان شناسی افراد یا مرکز کنترل درونی دارند یا بیرونی. افرادی که خرافاتی هستند دارای مرکز کنترل بیرونی هستند. افرادی که مرکز کنترل شان درونی است خط مشی خودشان را در زندگی موثر می دانند و تصور می کنند، می توانند خودشان بر زندگی شان تاثیر بگذارند، اگر شکست بخورند یا پیروز شوند سهم خودشان را بیشتر می دانند تا عوامل محیطی، اما در مقابل افرادی که مرکز کنترل بیرونی دارند، عموما کسانی هستند که عوامل و رویدادها را در جایی بیرون خودشان جستجو می کنند. در واقع منتظر هستند عواملی از بیرون بیاید و بر سرنوشت آنها اثر بگذارد؛ البته ممکن است بر توانمندی های خودشان هم واقف باشند، اما سهمی که برای خودشان قائل هستند، سهم اندکی است و ترجیح می دهند با رفتارهای عجیب و خرافی که در پیش می گیرند عواملی از بیرون سرنوشت شان را تغییر دهد. دسته سوم افرادی هستند که از نظر هوشی در سطح بالایی نیستند و قدرت تحلیل ندارند و ناکامی ها و شکست ها را نمی توانند علت یابی کنند و آن را به عوامل بیرون از خودشان یا ماوراءالطبیعی نسبت می دهند. گروه بعدی کسانی هستند که عملگرا نیستند، بلکه نتیجه گرایند. این افراد به تلاش کردن اعتقادی ندارند. فکر می کنند اگر هدفی را پایه ریزی می کنند در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد و برای تلاش کردن سهمی قائل نیستند. در میان این افراد برخی به خرافه پناه می برند. بخشی از افراد نتیجه گرا چون نمی خواهند تلاشی کنند، ترجیح می دهند با رفتار خرافی به نتیجه برسند.

 

 


به کم بودن سطح تحصیلات اشاره کردید، اما خیلی اوقات تحصیلکرده ها هم به این رفتار ها دست می زنند. چرا؟


به خصوصیات شخصیتی شان برمی گردد.

 

 

 


چرا رفتار خرافی به وجود آمده؟


در طول زمان، بشر رفتارهایی را بر حسب نیاز یا تصادفا یا توصیه و تلقین و اجبار دیگران که به رفتارهای مورد انتظار بشر ختم شده از خود نشان داده که باعث رفتار خرافی شده است.

 

 


با توجه به نظر شما بسیاری از آیین های بخت گشایی در واقع رفتارهای خرافاتی هستند در صورتی که مردم بر این باورند با این کارها در واقع چیزی را طلب می کنند و امیدوارند به آن برسند. تصور نمی کنید بین این دو تفاوت وجود دارد؟


نه، همه این آیین ها خرافه نیست. به نظر من کسی که طلب می کند خرافاتی نیست! مسائل ماوراءالطبیعی که روان شناسی به آن می پردازد مثل خواستن بشر با این که دلایل علمی هم برایشان پیدا نمی کنیم در ماوراءالطبیعه ریشه هایی دارد که هنوز برای ما ناشناخته است. لزوما آنچه دلیلش را نمی دانیم رفتار خرافه نیست. رفتارهایی را خرافه فرض می کنیم که با حداقل تفکر به این می رسیم هیچ مبنای معقولی را برای آن نمی توانیم پیدا کنیم مثل همین سبزه گره زدن. این کار با مسأله بخت گشایی هیچ ارتباط منطقی نمی تواند داشته باشد و به باور من یک رفتار خرافه است.

 

 


چه موقع این باورهای خرافی مضر می شوند؟


تنها باورهای خرافی زیان آور هستند که در زندگی اجتماعی ما خلل ایجاد می کند.

 

 


چه چیزهایی این رفتارهای خرافی را در جامعه از بین می برد؟


ما نمی توانیم به جنگ خرافات برویم چون ریشه در سنت ها دارد و سنت ها با رگه های تاریخی مردم پیوند خورده و باید به مرور تغییر کند، اما با آگاه سازی جامعه، افزایش سطح تحصیلات، سوق دادن مردم به سمت فعالیت های اجتماعی و گروهی، توانمندسازی جامعه به شکلی که افراد مشاوره های لازم را دریافت کنند و بدانند برای رسیدن به هر خواسته ای چقدر باید تلاش کنند و از چه امکانات و ظرفیت هایی باید استفاده کنند، می توان شرایط را تغییر داد. مردم اگر یاد بگیرند برای رسیدن به خواسته هایشان از چه ظرفیت هایی باید استفاده کنند، به جای خرافه گرایی درست رفتار می کنند. افراد هر چه خود را ناتوان تر احساس کنند بیشتر به بستر خرافات پناه می برند. باید بی پناهی روانی و عاطفی را در جامعه کم کنیم. آنچه باورهای خرافی را رواج می دهد بی پناهی افراد است. با خدمات مشاوره ای باید به هدایت مردم بپردازیم. توانمند کردن مردم از نظر اقتصادی و اجتماعی بسیار مهم است. مردم هر چه توانمندتر شوند قابلیت های خودشان را بیشتر می بینند و از خرافه کمتر تبعیت می کنند.

 

 


سخت شدن شرایط ازدواج چقدر در گرایش به رفتارهای خرافی نقش دارد؟


هر چه شرایط اجتماعی سخت تر شود و مردم خودشان را ناتوان تر احساس کنند و محدودیت ها بیشتر باشد، افراد ناکامی های بیشتری احساس می کنند و تلاش خودشان را برای تغییر شرایط بی نتیجه احساس می کنند و در نتیجه رفتار خرافی در آنها بیشتر شکل می گیرد. در بحث ازدواج عواملی وجود دارد که تصور ناتوان بودن را در افراد تقویت می کند. بسیاری از افراد ارتباطات اجتماعی شان محدود است و متاسفانه در جامعه ما ارتباطات هدایت شده کمتر وجود دارد و این باعث می شود فرصت انتخاب برای جوانان کم باشد و آنها منتظرند تا عاملی از بیرون این فرصت را در اختیارشان قرار دهد. دوم این که مشکلات اقتصادی با ازدواج پیوند خورده است. در واقع ازدواج ریشه در همه مسائل جامعه دارد. کسانی که مشکل دارند، ازدواجشان به تاخیر می افتد. کسانی که بخصوص شکست هایی در ازدواج داشته اند، منابع آگاه سازی را در اختیار ندارند، تحت تاثیر افراد ناآگاه به رفتارها و مسائلی برای جبران شکست روی می آورند که خیلی معقول و منطقی نیست مثلا فرد طلاقش را به یک عطسه ارتباط می دهد و می گوید «صبر اومد، ولی باز من رفتم خواستگاری» همین باعث شد که شکست خوردم. هر چه فرد در انتخاب همسر خودش را ناتوان تر ببیند، بیشتر به رفتارهای خرافی پناه می برد. باید بپذیریم سرنوشت ما تحت تاثیر تصمیمات خودمان است؛ اگر این آگاهی را به مردم دهیم، می توانیم امیدوار باشیم رفته رفته این رفتارها در جامعه کمرنگ شوند.

 

 


چنین رفتارهایی در جوامع توسعه یافته وجود ندارد؟


کم و بیش در هر جامعه ای این رفتارها وجود دارد، فقط شکل این رفتارها با قالب های فرهنگی ما متفاوت است مثلا در چین برای بخت گشایی جوانان یک مراسم آیینی متفاوتی انجام می دهند یا در هندوستان با توجه به تنوع قومیتی آداب و باورهای مختلفی وجود دارد که می تواند جنبه خرافاتی داشته باشد، اما در کشورهای اروپایی کمتر است، شاید به این دلیل که افراد این قدرت را دارند که در زندگی شان تاثیرگذار باشند. سطح درآمد بالاست و فاصله طبقاتی کمتر است؛ بنابراین درصد شیوع فقر کم است و خیلی وقت ها افراد برای رشد اجتماعی و ازدواج قدرت اقتصادی لازم را دارند و دلیلی نمی بینند به خرافات پناه ببرند، البته به این معنا نیست که خرافات وجود ندارد. ریشه های خرافات همه جا دیده می شود.

 

 


بالاخره ازدواج شانس و قسمت است یا تلاش و همت؟ به سبزه گره زدن و آیین های بخت گشایمان ادامه دهیم یا همه را رها کنیم؟


ببینید رفتارهای خرافی بی ضرر می توانند ادامه داشته باشند. ما با هیچ رفتاری مبارزه نمی کنیم، چراکه این رفتارها هر چقدر هم که خرافی باشند دو کارکرد مهم دارند یک آرامش بخش هستند و دوم این که در افراد امید به زندگی ایجاد می کنند، اما رفتار خرافی باید زمانی از بین برود که کارکردهای اجتماعی شما را به هم بزند؛ یعنی فرد نقش اجتماعی فعال نداشته باشد، تلاشی نکند و احساس کند با یکسری کارها بختش باز می شود و شاهزاده ای با اسب سفید از راه می رسد، اما اگر این آیین ها و رفتارهای معقول توام با تلاش باشد؛ اگرچه نادرست چون آرامش دهنده است اصراری به از بین بردن آن نداریم. جنگیدن و مبارزه کردن با رفتار خرافی آن را برای فرد تبدیل به وسواس می کند و فرد دچار دغدغه ذهنی می شود و مشکلاتی را برای جامعه به وجود می آورد.

 

 

 

   سمیه افشین فر

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه